چه تصوري از بهشت و دوزخ داري؟ (دو)
تصورم از جهنم جايي است كه در آنجا فقط با لحجه حرف ميزنند.
تصورم از برزخ جاي خيلي ناخوشايندي است، جايي كه خيلي خيلي دربارهي دوزخ ور ميزنند.
من بهشت را به دوزخ و جهنم ترجيح ميدهم.
نگاه کودکان جنوب ایتالیا به آموزه ها و اسطوره های مذهبی
چه تصوري از بهشت و دوزخ داري؟ (دو)
تصورم از جهنم جايي است كه در آنجا فقط با لحجه حرف ميزنند.
تصورم از برزخ جاي خيلي ناخوشايندي است، جايي كه خيلي خيلي دربارهي دوزخ ور ميزنند.
من بهشت را به دوزخ و جهنم ترجيح ميدهم.
چه تصوري از بهشت و دوزخ داري؟ (يك)
تصور ميكنم بهشت مثل يك ابر آبي آسماني عظيم است و رويش عيسي و مادونا (مريم)، گلهاي رز سرخ كه ميشكفند و فرشتگاني كه آن دوروبر پرواز ميكنند و آواز ميخوانند. آنوقت خدا ظاهر ميشود وهمه مجبور ميشوند خوب بشوند.
دوزخ سوراخ سياهي است پر از آتش و حشره، رطيل و مار، موش و خفاش. شيطان اون پايين پايين زندگي ميكند و دندانقروچه ميرود.
هيچ بچهاي آنجا نيست، در عوض همهي جنايتكاران اطراف، قاتلين، مواد فروشها، خسيسان و صاحب خانهي ما. هيتلر هم آنجاست، كاليگولا، فرعون مصر ( گاريبالدي البته نه، چون او خوب بود.) و خانمهاي كولپو گروسو[1]. و همه با هم از صبح تا شب گريه ميكنند.
خدا كيست ؟ شيطان كيست ؟ (سه)
خدا كسي است كه معجزه كرده و به اين خاطر معروف شده است.
او اولين شخص دهفرمان است و همهي بديهاي جهان را بر دوش خود ميكشد. و شيطان مدام چيزهاي جديد از خودش درميآورد، به جاي اينكه دستي زير بال او بگيرد، خداي بيچاره !
شيطانها يك خيل خوكصفت هستند كه هرطور شده ميخواهند يك شري به ما برسانند، اينها همانهايي هستند كه تحت رهبري ابليس جنگها را راهمياندازند، مرگ را، شمال بر عليه جنوب را، ليگها را.
اما به راستي كي به آنها اجازه ميدهد؟
خدا كيست ؟ شيطان كيست ؟ (دو)
خدا رييس خلقت است و جهان و دريا و ستارگان و گلهاي روي زمين را درست كرده، او در آسمان مثل يك ارباب بزرگ زندگي ميكند و هرگز بيمار نشده است.
او پدر جاويدان همهي انسانهاست و حتي به آنهايي هم كمك مي كند كه به آن احتياج ندارند.
شيطان يك بيشرف است، يك خوك كثيف، او هيچوقت يك كار مفيد انجام نداده است و تا حالا همه را از خودش نااميد كرده است. او هميشه از اين اصطلاحات به كار ميبرد، آن هم چه جورش را.
شيطان لباس سرخ و زرد ميپوشد و داراي دو شاخ سرخ است و ته دمش مثل تيرهاي سرخپوستي است.
مسائل فقهي و اخلاقي
--------------------
خدا كيست ؟ شيطان كيست ؟ (يك)
خدا يك بهصليبكشيدهاي است كه مموشيها و هاپوها و سنجابها و حالا بههرحال مدرسهها را آفريده است. او اصيل است. يك غولي است كه هيچكس اجازهي نزديكشدن به او را ندارد. او در نانكهاي پدر وينچزو است.
شيطان شخصي است كه به هر قيمتي ميخواهد بد باشد. او مثل خدا نيست، بلكه خيلي بد.
شيطان يك خوك لعنتي است كه دومي ندارد. اينطوري است يعني.
دربارهي رومولوس و رموس چه ميداني؟
قبل از اينكه رومولوس و رِموس به دنيا بيايند، از روم به هيچ وجه اثري نبود. فقط زمين بود و رود تيبر و مردمي كه هيچ ربطي به آن نداشتند.
ناگهان زني به نام رآسيلويا پسري پيدا كرد. او دور از چشم همه، اين بچه را با عمويش مارس درست كرد. اولش فقط يكي بود و اسمش را گذاشتند رومولوس، اما بعد يكي ديگر هم از شكم بيرون آمد، و اسمش را رِموس گذاشتند. اما رآسيلويا يك كاهنه بود و اجازه نداشت بچهدار شود، چه برسد به يك جفت. آنوقت غلامي رومولوس و رموس را برداشت و در يك سبد روي رود تيبر رها كرد، چون شايد ماجراي موسي را شنيده بود.
سبد در كنار ساحلي متوقف شد و يك گرگ ماده كه آنجا زندگي ميكرد، و احتمالاً نميتوانست بچهدار شود، رومولوس و رموس را به فرزندخواندگي برداشت و آنها را شير داد. شايد رومولوس و رموس اولش كمي شبيه انسان-گرگ بودند.
وقتي اين دوقلوها بزرگ شدند، قرار گذاشتند كه هر كس سرش به كار خودش باشد.
رومولوس با يك تكه گچ خطي روي زمين كشيد و هيچ كس حق نداشت از آن عبور كند، حتي رموس هم نه. اما رموس از لجش يك گام كامل آنور گذاشت و رومولوس حسابي عصباني شد و زد او را كشت.
از اين لحظه به بعد او تنها دوقلوي همهي ايتاليا بود. آنوقت خط را پاك كرد و به جايش يك شهر ساخت و اسم خودش را روي آن گذاشت، اما يك كمي جور ديگر، چون همهي شهرهاي ايتاليا مؤنث هستند.
آنوقت دهقانها را خبر كرد و به آنها گفت آيا ميخواهند رومي شوند و آنها گفتند بله. اما همه مرد بودند و زنان را هم آوردند، چون بدون زنان كه نميشود بچه درست كرد. آنوقت به همسايگانشان حمله كردند و همه زنان سابريني را دزديدند.
آنها زنان را شب دزديدند چون بچهها را شب درست ميكنند. زنان سابريني فوراً كلي رومي توليد كردند و از آنوقت به بعد مرنب نو ميشوند.
وقتي كه روم از بربرها شكست خورد، طرفداران لاتسيو را هم خيلي ناراحت كرد.
- اين همه بيعدالتي در جهان هست، به نظر تو چرا خدا اجازه ميدهد؟
در هند كلي گاو هست. اما آنها را نميكشند، چون ميگويند مقدس است و در همين حال بچههاي هندي از گرسنگي ميميرند. اگر من مالك يك گاو هندي بودم، فوري ميبردمش به سلاخي و تكههاي به دست آمدهاش را، دور از چشم كاهن اعظم، به بچههاي گرسنه ميدادم.
بوش اداي رييسها را در ميآورد چون خيلي دلار دارد و با عراق جنگ ميكند، چون ادعا ميكند ميخواهد به كويت كمك كند؛ اما دلش براي سياهها نميسوزد و همه حرفهايش دروغ است. در ايتاليا، وقتي سرباز ميشوي ميفرستندت به سارديني، تا تو را مجازات كنند، چون در ناپل به دنيا آمدهاي.
هر روز يك ميليون نفر در جهان سوم ميميرند، چون گرسنهاند. جهان سوم شكمش پر از هوا و گاز است و جهان اول و دوم شكمشان پر از اسپاگتي است، پر از گوشت و قيمهريزه و ماهي كبابي و سس.
وقتي جنگ جهاني سوم راه بيفتد، راه ميافتد، چون جهان سوم آن را راه مياندازد، به اين خاطر اسمش سوم است. و حقش هم هست !
اگر راه بيندازد، من در كنار سوميها ميجنگم.
ميان پردههاي اين جهاني
در مورد وضعيت زنان چه ميداني؟
زنان، بيچارهها هيچوقت قدرشان دانسته نشده است.
در عصر مصريها يا كاهنه بودند يا مدل براي اهرام. نقاش يك هرم ميداد آنها را ميآوردند، از پهلو مينشاندشان، پاها از پهلو و دستهاي افراشته از پهلو. وقتي كارش تمام ميشد، ميفت و شايد آنها را همانطور نشسته از پهلو رها ميكرد.
پس از آنكه آنها رومي شدند، سر مادرها را شانه ميزدند يا غذا ميپختند. وقتييك خان پولدار به خانه ميآمد و آنجا اردو ميزد، آنها ميبايست برقصند و لنگقيچي بزنند. در قرون وسطي آنها كلاه بلندي به سر ميگذاشتند، مثل يك پاكت سرتيز و يك كمربند عفت داشتند با كليد. وقتي اين كليد (قفل) را باز ميكردند، زنهاي قرون وسطي عين زنان امروزي بودند.
طرفهاي قرن هجدهم، زنان فقط ويلن ميزدند، قرن نوزده منتظر مردي بودند كه از جنگ برگردد. وقتي دو يا سه ماه ميگذشت و مرد برنگشته بود، زنان ديگر منتظر نميماندند و ميرفتند سراغ يكي ديگر.
زنان مدرن هم، اگرچه مدرناند، به حساب نميآيند براي مثال: چرا توي اين كلاس بيستتا پسر هست و فقط دوتا دختر؟
كداميك از اعياد مسيحي را بيشتر دوست داري؟
آن عيد مسيحي كه از همه بيشتر دوست دارم، عيد پاك است. عيد پاك عروج مسيح به آسمان را به يادمان ميآورد. مسيح در غاري دفن شده بود (اما نه در آن غاري كه به دنيا آمده بود، يكي خيلي دورتر) و دو يا سه سرباز رومي نگهباني ميدادند. در يك لحظهي قشنگ، سنگ حركت كرد و مسيح باز برخاست و مثل شمع گچي جلوي آنها ايستاد.
وقتي نگهبانان او را ديدند، در جا هر دو نفر سكته كردند.
در روز عيد پاك خيلي آدمها براي اعتراف پيش پدر جراردو صف ميكشند، جوري كه آدم فكر ميكند جلوي صندوق فروشگاه كاليفرنيا است.
يك بار پيرزني بلندبلند حرف ميزد و من دو تا از گناهان صغيره را شنيدم، اما به هيچكس نگفتم.
عيد پاك كه ميشود، پدرمان بالاخره پيش ماست و سر ميز با شاخهي نخل ما را دعا ميكند و من هم مادرم را يا پدرم را و برادرم را دعا مي كنم. آب مقدس را از سال پيش داريم، در مادونا لرد است ( احتمالا از كليساي مريم لرد)
سرود عيد پاك را من ديكلمه ميكنم يا با آواز ميخوانم. سر سفره برشهاي كالباس داريم و اسپاگتي با روغن زيتون و ترشي، مرغ، تورانو و شيريني عيد پاك. من كشتهمرده اين شيريني هستم. خاله ماريا برايمان درست ميكند، به اينخاطر او را هم دعوت ميكنيم.
عيد پاك به ما ميآموزد كه زندگي ديگري هم بعد از اين يكي هست.
وقتي فكر ميكنم كه من باز زنده ميشوم، از مرگ ككم هم نميگزد !
در آستانهي كريسمس هستيم... (سه)
وقتي كريسمس ميشود به جاي اينكه فكر كنند كه عيسي مرده است، همهي دنيا به اين فكر ميكنند كه چه بخورند، چه بياشامند . چه چيزي را بر باد بدهند.
خانوادهاي در همسايگي ما، كه خانوادهي اسپوزيتو نام دارد، پسرشان را كه تازه شش سال دارد، تنهايي به مدرسه ميفرستند، براي اينكه پول اتوبوس مدرسه را ندهند.
اما وقتي روزهاي جشن ميرسد، دويست يا چهارصدهزار لير ميدهند بالاي ترقه و فشفشه و هفت رنگ.
و فكر م يكنم در كريسمس وقتي دور ميز مينشينند، حتي صليب هم نميكشند.
از آنها گفتم از خانوادهي خودم هم بگويم...
نميخواستند براي من فرهنگنامه را بخرند و حتي سر من داد كشيدند وقتي كارت سفارشش را فرستادم، آنوقت در شام مقدس و كريسمس كمد از جعبههاي هديه دارد ميتركد.
در آستانهي كريسمس هستيم... (دو)
در چيائيانو مثل نييويرك نيست كه وقتي كريسمس ميشود همهي شهر چراغاني ميكنند، در چيائيانو خيلي است اگر چندتا لامپ روشن كنند. يادم است كه سال پيش يك (لامپ) سبز بود كه هي روشن مي شد، هي خاموش ميشد، روشن ميشد، خاموش ميشد، اما نه اينكه دستگاه خاموش روشن داشته باشد، بلكه چون دمدماي سوختنش بود.
براي يك درخت فسقلي كريسمس صدهزار لير ميخواهند. يعني از طلاست؟ به جاي اينكه دم كريسمس بگذارند يهكم صرفهجويي كنيم، مغازهها اينقدر خسيسند كه قيمتها را زياد ميكنند.
وقتي بروي ناپل، نميگذارند حتي داخل (مغازهها) بشوي، اينقدر شلوغ است. مغازهي اوپيم گويها را از مغازه استاندا ميخرد و به دوبرابر قيمت ميفروشند، اين دزدها !
از عيد بفانا كه ديگر نگو. وقتي يك پدر فقير از چيائيانو به خاطر بفانا به ناپل ميرود، فوري مي فهمند كه او از چيائيانو آمدهاست و سرش شيره ميمالند، و به او مارماهي مي فروشند كه مرده است.
بهترين چيز كريسمس اين است كه مجبور نيستي بروي به مدرسه.
در آستانهي كريسمس هستيم... (يك)
وقتي در آستانهي كريسمس هستيم، ميتوانيم كمكم شروع كنيم كه فقط يكروزدرميان به مدرسه برويم. خانم معلمها هميشه كشتهمردهي اين هستند كه قشنگترين آغل و قشنگترين درخت كريسمس را درست كنند، اما در كلاس درس، اگر آن را توي راهرو درست كنيم فوري گويهايش را ميدزدند.
من سال پيش يك نخ طلايي آوردم و آن را ديگر پيدا نكردم، اما ميدانم كار كي بوده، درسته پاسكاله؟
وقتي در آستانهي كريسمس هستيم، دلمان بهتر است، ما بايد به آنها كمك كنيم، آنهايي را كه اوضاعشان بدتر است: پيرها، كودكان فقير، بدبختها، آنهايي كه در حلبيآباد زندگي ميكنند.
و آيا تا حال به اين فكر كردهايد كه دستفروشهاي سياهپوست مجبورند در كريسمس ستارهك بفروشند، در حاليكه اعتقاد به محمد دارند؟
دربارهي عشاي رباني چه ميداني؟
پدرم يكشنبهها مرا با خود به مراسم ميبرد و وقتي خانمها سرود هوسيانا[1] ميخوانند، فكر ميكنم من هزار سال ديگر هم از اينجا بيرون نميروم. يكدم جيغ ميكشند: هوسيانا ، هوسيانا، و هيچكس نميتواند آنها را ترمز كند، حتي رئيس پليس هم نميتواند.
كشيش ساعت يازدهونيم حرفهاي عظيم و بسيار مهمي ميزند، اما كي ميفهمه اين حرفها را؟
مراسم عشاي رباني را مسيح به ياد خودش براي ما به جا گذاشته و وقتي به كليسا وارد ميشويم، به خانهي او وارد ميشويم و در برابر آن بايد احترام بگذاريم. اما شكوه مدت زيادي پايدار نيست، بعد بساطاندازها تا توي خود كليسا هم ميآيند.
قشنگترين جنبههاي مراسم اينها هستند:
- اينكه همه چراغها روشن هستند.
- اينكه پر از گلهاي خوشبو است.
- اينكه هر كس كه هر يكشنبه به مراسم برود، ميرود به بهشت.
بدترين جنبهايش اينها هستند:
- اينكه آدم مدت زيادي بايد زانو بزند.
- اينكه مراسم در عيد پاك خيلي طول ميكشد.
- اينكه بايد با بغلدستيت، كه شايد اصلاً از او خوشت نميآيد،خوشوبش كني.
- اينكه اگر هزار لير نيندازي توي سبدچه، سينيورا روزتا چپ چپ بهت نگاه ميكند.